تبليغاتX
آوای سکوت

آوای سکوت

 سلام آقای رییس جمهور سابقمان خوب هستید ؟

باز نمی دانیم از کجا شروع کنیم این نامه مان را !

وقتی دیدیم هر کسی برای شما نامه ای می نویسد گفتیم ما هم باتفاق منیژ (دختر همسایه مان است ... )

نامه ای را برایتان پر کنیم در باب آمدن یا نیامدن شما .

آگر اجازه بدهید شروع نماییم .

ممنون از اجازه تان ...

این روزها همه جا حتی اتوبوس ها - هم جلو هم عقب - همه پشت سر شما حرف

 می زنند ما نمی دانیم آخر این ها از جان شما چه می خواهند یکیش همین کبری

 خانم همسایه روبرویمان وقتی که شما رفتید همه جا می نشست و می گفت : "

 این خاتمی برای ما چه کرد 8 سال فقط حرف زد و عمل نکرد "

ولی همین کبری خانم همین الان برای آمدن شما نذر گفته - خودمان شنیدیم وقتی

به مادرمان می گفت - .

نمی دانیم آقای خاتمی شما می آیید یا نه ؟

آقای خاتمی اگر شما بیایید دیگر خنده از روی لبان بابای ما و مثل های بابای ما

 وقتی پیامک برایشان خواهد آمد خواهد رفت .

اگر شما بیایید آقای تورم که از وقتی شما رفتید خیلی متورم شده چطور می خواهد

 رژیم بگیرد ؟

اگر شما بیایید که دیگر بچه ها در 5 سالگی بزرگ نمی شوند که فکر نان و سقف

باشند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/12/17ساعت 0:43  توسط آوای سکوت  | 

به خاطر عشق یا پول

یکی از شبکه های آنور آبی برنامه ای داشت که در آن 15 دختر و یک پسر حضور

داشتند و این آقا پسر خیلی خیلی خوشبخت باید یکی یکی آن دختر ها را از رده

خارج می کرد و آخر سر یکی با قی می ماند و این دختر آخری باید از بین 1000000 $

و پسر یکی را انتخاب می کرد .

در قسمت آخر دو دختر باقی مانده بودند و پسر، که از بین همه دخترها این دو را

گلچین کرده بود (البته خیلی خلاصه گفتم ) .

یکی از دختر ها ، دختری که معلوم بود هنوز آنچنان به بلوغ عقلی نرسیده اما یکرنگ

و صادق بود و می گفت اگر انتخاب شود حتما بین پسر و 1000000 $ حتما عشق

 (همان پسر) را انتخاب می کند و دختر دیگر دختری بود که از لحاظ بلوغ فکری در حد

 انیشتین بود و به قول خودش با مردان زیادی ارتباط داشته و عاشق وعاشق بودن را

از هفت فرسخی با چشمان بسته هم می توانست تشخیص دهد .

البته خود پسره هم می دونست پای 1000000 $ وسطه و وقتی استنباط می کرد با

 خودش ، می گفت پیج (دختری که به بلوغ فکری آنچنان نرسیده بود) حتما مرا

انتخاب می کند اگر او را انتخاب کنم و ایرن(دختری که به بلوغ فکری رسیده بود ) را

اگر انتخاب کنم شانس کمی دارم که او هم مرا انتخاب کند .

(من هم خوشحال بودم که لا اقل در دنیا یک پسر پیدا شد که مغزش در حد هویج

نباشد و آنکه واقعا به خاطر خودش دوستش دارد را انتخاب کند )

اما این پسر لحظه آخر نشان داد که واقعا پسر است و ایرن را انتخاب کرد ( وقتی به

 پیج گفت که "متاسفم" اشک تو چشام گره بسته بود و یارای بازشدن در این هوای

بس ناجوانمردانه سرد را نداشت ) واما ایرن هم واقعا نشان داد که به بلوغ فکری

رسیده و یک دختر کامل است و دختر بودن خود را با رد پیشنهاد پسر و قبول 1000000

 $ نشان داد .( آخ که چه حالی داد وقتی دیدم پسره زیر پای اون دختره کنف شد )

 

نتیجه :

دنبال دختری که به بلوغ فکری رسیده نباش چون بیشتر از تو به لوازم جانبیت اهمیت

 می ده .

دنبال عشق نباش که یک چیز مجهول الهویه ایست در حد کشک .

اگه روزی سر دو راهی قرار دادنت بطوریکه یک راه به دختر ختم میشه ویکی به ناکجا

 باد همیشه حس ماجراجویی داشته باش و راه بهترو انتخاب کن .(گرفتی ؟)

خلاصه به قول یک بنده خدایی :

" عشق یه جور سرابه حبابه روی آبه "

+ نوشته شده در  2008/12/17ساعت 0:7  توسط آوای سکوت  | 

سلام آقای رییس جمهور خوب هستید ؟

...

 

ما خوب هستیم ولی پدر و مادرمان خوب نیستند ، منیژ ( دختر همسایه مان

 است او کلاس پنجم است ما نمی توانستیم به تنهایی این نامه را برای

خدمت شما بنویسیم پس آمدیم پیش منیژ - اسم منیژ، منیژه است ما منیژ

 می گوییم نمی دانیم چرا از آن ه آخرش خوشمان نمی آید زیادی دخترانه

است -) هم تازگی ها می گوید حالم خوب نیست .

ما هم وقتی دیدیم شادمان بودن حال ما به تنهایی ما را خوشحال نمی

 نماید تصمیم گرفتیم که با شما بگوییم ببینیم چکار می کنیم تا حال آنها هم

 مثل حال ما خوب باشد .

آخر ما وقتی تلویزون اخبار می دیدیم می شنیدیم که شما برای همه نامه

 می نویسید حتی آنهایی که خیلی از ما دور هستند و کلا ً از همه چیز دور

 هستند و وقتی از پدرمان یا آشنایان می شنویدیم که کسانی مثل کسانی

 که اقتصاد می دانند برای شما نامه می نویسند دانستیم که شما خیلی از

 نامه خوشتان می آید و برای همین علت نامه را به کمک دوست عزیزمان

منیژ برای شما رییس جمهور قشنگمان می نویسیم . (البته ما می گوییم

منیژ می نویسد )

آقای رییس جمهور ما زیاد نمی دانیم از کجا شروع بکنیم که خوب باشد

ولی می خواهیم از خود شما شروع کنیم شما خیلی آدم مهربان و دلشاد

 کننده ای هستید چون وقتی هرگاه برای پدرمان پیامکی می آید او که

اولش را می خواند و ما اسم شما را می شنویم و بعد هم می بینیمشان

 که دستش روی شکمش روی زمین خوشحالی می کند و ما همانجا از

شما خیلی ممنون می شویم که حتی آمدن اسم شما هم موجب دلشادی

 اینجوری خانواده ما می شود .

آقای رییس جمهور ما خیلی دلمان برای پدرمان تنگ شده است طفلک مثل

 سگ کار می کند( این را وقتی مادرمان به مادرشان می گفت ما شنیدیم )

 تا بلکه کرایه خانه خانه مان را بپردازد ما واقعا ًاز این بابت خیلی ناراحتیم .

آقای دکتر - دکتر گفتیم چیزی یادمان آمد که خوب است آنرا نیز ما بگوییم و

منیژ بنویسد : روزی مادرمان را خانم بهداشتمان گفت بیاید مدرسه او هم

آمد و ما و مادرمان رفتیم پیش خانم بهداشت .

او به مادرمان می گفت : خانوم این چه وضع بچه بزرگ کردنه طفلک شده

 عینهو نی قلیون ، رنگش زرده ، طفلک ناخناش همش ریش ریش و

 دندوناش هنوز کاملا ًدر نیومدن ...( آنروز اتفاقا ً mp3 player منیژ پیش ما بود

 و ما صدای خانم بهداشت را ضبط نمودیم ) این چه وضعشه وقتشه یکمی

 به این طفلک بچه ویتامین و پروتئین برسونین طفلک همینجور وایساده میره .

ما که ندانستیم کجا می رویم ولی فهمیدیم که خیلی طفلک هستیم در آن

 لحظه اشک از گوشه چشمان مادرمان پایین می آمد پا شدیم رفتیم

پیشش گفتیم : طوری شده است؟

گفته : نه یاد کسی افتادم .

ما آنجا مثل توی فیلم ها فهمیدیم که ما بچه واقعی پدر و مادرمان نیستیم و

باید بچه ویتامین و پروتئین باشیم که حتما خارجی هستند که ما از دوری

آنها اینقدر طفلک شده ایم .

به رویمان نیاوردیم که ما فهمیدیم تا مادرمان بیشتر از این گریه کنان نباشد

 - ببخشید که خاطره مان طولانی شد ....

باز ببخشید آقای دکتر برایمان کاری فوری جلو آمد مجبور شدیم برویم چون

 مادرمان می گوید آدم کاری فوری داشته باشد حتی اگر با آدم بزرگی هم

 حرف بزند اول باید آن کارش را انجام دهد .

آقای رییس جمهور ما نمی دانیم واقعا ً این انرژیه هسته ای حق مسلم

ماست چیست ؟ حتی منیژ هم نمی داند او می گوید که بعضی وقت ها ما

 را از مدرسه بیرون می برند که این شعر را با صدای بلند بخوانیم .

می پرسیم : برای چه می خوانید ؟

بر و بر ما را نگاه می کند و شانه هایش را بالا می اندازد و ما اینجا فهمیدیم

 که او هم واقعا ً نمی داند انرژی هسته ای حق مسلم ماست چیست ؟ 

اما ما از خیلی ها - هم از آقا ها و هم از خانم ها (چون از هر دو طرف

 اتوبوس سوار شده ایم ) - شنیده ایم که آن هرچه باشد از غذا و پول و

آرامش که بالاتر نیست و ما هم آنرا قبول داریم چون از خیلی ها شنیده ایم

هم آقا هم خانم .

نمی دانیم شما هم از هردو طرف اتوبوس می توانید سوار بشوید که اینها را

 بشنوید یا نه ؟

 

ولی بهرحال ما برایتان گفتیم .

در آخر می گوییم که آقای رییس جمهور لطفا اول به ما غذا و پول و آرامش

 بدهید و بعد اگر خواستید انرژی هسته ای حق مسلم ماست هم بدهید .

ما عکسمان را هم برای شما می فرستیم .

منیژ چون عکس نداشت عکسش را کشید و فرستاد اما این را بگویم که

عکسش خیلی خوشگل تر از خودش شده است (این قسمت ها را به زور

 نوشتاندیم ) .

به امید دیدار دوباره ای با نامه ای دیگر .(کوچولو بزرگ نیا )

ما

 

منیژ

+ نوشته شده در  2008/12/7ساعت 22:26  توسط آوای سکوت  | 

من بابا شدم

بیشتر از این توضیح نمی دم .

فقط اینو بگم که تقریبا همه امور دست بچم خواهد بود اسمشم هست :

کوچولو بزرگ نیا

کوچولو بزرگ نیا

 

+ نوشته شده در  2008/12/7ساعت 22:17  توسط آوای سکوت  |