تبليغاتX
آوای سکوت

آوای سکوت

خدایا ، هستی ؟یا تو هم کم آورده ای ؟

خدایا دیدی چه شد ؟ دیدی چه اشتباه بزرگی کرده ای تو ؟!

شیطان ، ابلیس نیست . شیطان واقعی اینها هستند . مخلوقانت .کسانی که

خود را هم سطح ، نه بلکه بالاتر از تو می بینند . چگونه تحملشان می کنی ؟

 تو هم عجب صبری داری !

خدا جان دیدی چطور تو را زیر سوال بردند ، تو را ، قدرتت را ؟ دیدی چطور نشد را

شد کردند ؟!

دیدی حتی خم به ابرو هم نیاوردند . حتی دریغ از ذره ای شرم ، حیا .

دیدی چه سر ها با اسمت ، دینت بریدند و می برند ؟!

خدایا ، تو راهم در خانه ات محبوس کرده اند ؟

تو را هم تهدید کرده اند مبادا حرف بزنی که از خداییت کم می کنیم ؟

دیدی ، می بینی چه بر سر آدمیانت آوردند ؟

آدمهایی که فکر می کردند - دقت کن خدا- فکر می کردند دینی هست روز

قیامتی هست و خدایی نیز . اما با این اتفاق مگر می شود به اینها هم فکر کرد ؟

 آنهم از جانب کسانی که خود را جانشین بر حقت میداند بر زمین روی آدمیان .

خدایا تکلیف چیست ؟

چشم پوشی و راه کج کردن برای ماندن؟

یا ایستادن تا آخرین قطره خون ؟

+ نوشته شده در  2009/6/14ساعت 22:9  توسط آوای سکوت  | 

 

دوشنبه 4 خرداد 88

امروز میر حسین موسوی در دیار خودش بین هم خونانش و هم زبانانش حضور

داشت . حضوری گرم و سرشار از امید .

امیدی که چندی ست در دل ها کم پیدا و بعضا نا پیداست .

 میر حسین آمد تا روشن کند فانوس های خاموش امید را .

 امید به زندگی ، فقط .

کار بسیار سختی است . اما او این خطر را به جان خریده . خطر هرگونه ناجوانمردی

 را از سوی بی مرامان روزگار .

او برای من ، برای تو،  برای ما به میدان آمده است . پس بر من ، بر تو ، بر ماست

که تنها نگذاریمش .

بعد از ظهر بارانی دوشنبه  60 هزار دل ، 120 هزار چشم و گوش منتظر  مقابل میر

حسین ایستادند زیر باران . تا ببینند و بشنوند آنچه را که آنرا از دست داده می دیدند،

 امید را .

باز باید سرنوشت از سرنوشت .

 

 

تصاویر بیشتر را اینجا ببینید .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2009/5/26ساعت 23:38  توسط آوای سکوت  | 

نمی دانم چرا شما ها زیاد با من موافق نیستید .

من عاشق احمدی نژادم .

اگر احمدی نژاد و سفر های استانی اش نبود بی شک من نیز نبودم . یعنی تلف

 می شدم .

بر عکس خاتمی که اصلا سفرهایش حال نمی داد ، سفرهای استانی

رییس جمهور فعلی کلا ً همه اش سود و منفعت و حال است برای من و

امثال من .

به خدا اگر می توانستم حتی به جیبوتی و ماداگاسکار و ... هم با ایشان

 می رفتم .

اصلا نمی خواستم این مطلب را فاش کنم اما وقتی دیدم این تاکتیک در سفر

استانی ایشان به یزد فاش شد گفتم بد نیست من هم راز سیر بودن و موفقیتم

را با تمام هموطنانم در میان بگذارم .

راز من فقط یک جمله است : " در تمام سفرهای رییس جمهور جزء استقبال

 کنند گان باشید ."

 

 

                                                               امضا : یک همیشه گرسنه (سابق)

                

+ نوشته شده در  2009/2/24ساعت 22:4  توسط آوای سکوت  | 

اميد ، ايران را به فضا نبرد !

تکذیب خبر تابناک .

تابناک مطلبی را با این عنوان که " امید ، ایران را به فضا برد " روی سایت

خود آورد که این مطلب شدیدا و بصورت جد توسط بنده حقیر و بنا به

مستنداتی که جمع کردم تکذیب میشود .

بنا به تحقیقات بنده و مدارک موجود ، ایران الان بیشتر از سه سال است

 که در فضا ها سیر می کند و اصلا این جمله درستی نیست که توسط

امید ، ایران به فضا رفت .

                

تقریبا می شود گفت از زمان به روی کار آمدن آقای احمدی نژاد ایران

هم به فضا رفت نه تنها ایران بلکه هر ایرانی و هر کدام بسته به شرایط

موجود اقلیمی و بومی طبقه خود ، به طرق متفاوت راهی فضا گردیدند .

مثالا قشر آسیب پذیر و نحیف دانشجو (لعن ا...) را در نظر بگیرید که

ازاین زمان(سه سال و اندی قبل ) هر کس که خواست دهانش را حتی

 برای خمیازه ای مشکوک باز کند ستاره گرفت و باز آمد دستش را بازهم

برای خمیازه بالا برد و کششی به بدن خود دهد باز ستاره گرفت و آنقدر

 ستاره گرفت که برای خود آسمانی شد پر ستاره و اینچنین نه تنها برای خود

 فضایی شد بلکه به عنوان کهکشان تازه کشف شده اسمش نیز ثبت گردید .

                                           

یا قشر کارمندان را در نظر بگیرید لطفا ، مثلا با افزایش 5 درصدی تورم هر

 سال ، حقوق آنها 3 درصد افزایش یافت و در اثر به صفر رسیدن تقریبی

 قدرت خرید بیچاره کارمند مجبور شد دست به کارهایی بزند تا این کمبود

را جبران نماید مثل شبیه سازی .

مثلا خوردن هر روزه سیب زمینی و متصور شدن این که گوشت یا برنج

 یا مرغ یا ماهی یا ... می خورد باعث شد که نا خواسته یا خواسته به

 بیماری مبتلا شود به نام فضا نوردی که فقط تو عالم فضا سیر می کند

( اصطلاحا تو باغ نیست یا زده به سرش ).

یا جوانی را در نظر بگیرید که در اثر تعطیلی کارخانه یا شرکتی که در آن

کار می کرد و هر روز مجبور است با نیازمندیها خیابانهای این شهر را متر

کند ، برای فرار از وضع موجود و متراژ کردن بیهوده زمین تصمیم به

فضانوردی بگیرد و این ممکن نیست مگر با دواهای مخصوصی بنام هروئین و

 مشتقاتش که اکثرا ً محصول و سوغات کشور دوست و همسایه یعنی

افغانستان است .

                       

و یا قشر طنزنویس را در نظر بگیرید که در این چند سال به اندازه چندین

سال سوژه داشتند برای نوشتن و همین افراط در نوشتن باعث در فضا

 سیر کردن خود به خودی آنها می شود .

         

و حتی موجودات بی جانی مثل زمین ، خانه ... را در نظر بگیرید که هر کدام

 برای خود ایستگاه فضایی شده اند بیا و ببین .

تبصره ۱ :

بالاترین هم بالاترینی شد توسط یک مشت ... .

سایتی که صرفا ماموریتش تنویر افکر عمومی بود بدون کوچکترین دخالت یا

 حق نظری .

بالاترین رفت اما دنباله اش هست . دنباله را به بالاترینی دیگر تبدیل می کنیم .

+ نوشته شده در  2009/2/4ساعت 22:59  توسط آوای سکوت  |