
آسمان شهر گرفته است .
آسمان شهر مردم تیره و تار است . آسمان دل مردم هم . از قیافه ها کم معلوم
نیست !
آسمان چند طبقه ای پایین آمده . هوا سنگین تر و تنفس مشکل تر شده .
این هوا شش ها را به زحمت انداخته . دل هارا هم .
آسمان را نگاه می کنم . خیلی پر حرف و پر درد به نظر می رسد . ملت چتر ها را
برداشته اند . آماده که کم محلی کنند به حرف آسمان . چتر باز زیر باران یک
نوع بی محلی است به آسمان به دردش . ملت خیلی بی رحم شده اند .
البته بودند .
آسمان طاقتش تمام شده ، پر واضح است . اما هنوز سینه اش را ندریده .
برای این مردم از همه جا مانده .
آسمان را نگاه می کنم و با خود می گویم :
ای آسمان ! خودت را خراب کن روی این جماعت . بالا بیاور هر چه درونت هست .
بگو هر چه ناگفتنی ست . کم هستند کسانی که چتر ندارند یا چترهایشان
را می بندند وقتی حرف هایت را می ریزی ولی تو فکرشان نباش .
سینه ات را بدر هر چه آن توست ، گندیده ، روانه زمینیان کن که لایق ترینند .
ای آسمان ! خودت را اینقدر ها پایین نیاور . آن بالا ها باش و آسمان .
چهره عبوست را برای خود باز کن ، به خاطرت .
ای آسمان ! گریه کن به خاطر کسانی که چتر ندارند . کسانی که می خواهند
اشک هایشان را در اشک هایت پنهان کنند . کسانی که مثل تو آسمانند
اما نه مثل تو این پایین زمین اند .
بغضت را بشکن تا بشکنند بغضشان را کسانی که منتظر یک بهانه هستند .
توضیح ۱: این تاپیک قرار بود دیروز آپ شه ولی چون هیچ چیزی در این مملکت
طبق اصول نیست اینترنت ما هم از این قاعده مستثنی نیست و دیروز قطع شد .
توضیح ۲: امروز وقتی از خواب بر خواستیم شهر گونه ای دیگر بود . دیشب از
آسمان نه باران نه آب بلکه گل (گ به ضم کسره )باریده بود .
همه جا خاکی و زرد عین کویر شده بود .
