سیگار خشکیده لای انگشتان دستم ، دستم ستونی زیر چانه ام روی بازوی
صندلی و همه اینها روی زمین زیر سقف اتاق .
کاکتوس هایم کنار پنجره ، هر روز بزرگتر می شوند و نگهداریشان سخت تر .
قربانش بروم مادرم خربزه فریز شده توی این هوای سرد خورد آدم می دهد .
می چسبد . یکی می خورم یک ویبره می روم .بی شام هم که هستم .
مثل همیشه کلمه مزخرف خوشم نمی آید ، نمی خورم را تحویل دست پخت
مادر داده ام .
این لحظه ها فقط یک جمله دارد :" خدایا هر چه زودتر این ازدواج کنه !"
نمی دانم ازدواج کنم چه بلایی یا اتفاقی سرم خواهد آمد ؟ لابد مادر فکر
می کند که آن بیچاره آدمم خواهد کرد ! یا اینکه مجبور خواهم شد خودم را
به آدمیت بزنم ! یا اینکه مادرجان خوشحال می شود که یکی دیگر این نق نق
هارا گوش خواهد کرد !
دوتای اولی که زیاد رویشان حساب باز نمی کنم اما اگر این آخری باشد باید
با مادرم بعضی چیز ها را حل کنم !
بر حسب کارم امروز رفته بودم بیمارستان روانی ، مریض ها یی که دردشان
قیافه شان را تغییر داده زیر آفتاب زرد پاییزی تبریز نشسته بودند .
در عالم خود . در عالم بی ریای خود .در عالمی که تبعیدیش بودند .
هیچ حرفی میانشان رد و بدل نمی شد . هر کسی برای خود . یکیشان را دیدم
که با انگشتان شست و اشاره ته مانده ی سیگاری روشن را گرفته و
دودش را قورت می دهد . چند متر آنطرف تر یکی نرسیده به او دستش
را دراز کرده به سمتش می آید . چند پک سریع به سیگاری که روشن اما
تمام است می زند و به دوستی که به طرفش می آمد بی هیچ حرفی می دهد
و او هم کار دوستش را ادامه می دهد .
آنها که به ظاهر سالمند همیشه سیگار را برای کم یا فراموش کردن غم و غصه
دود می کنند (اینطور می گویند !).
اما اینها چه ؟ اینها که خود دود شده اند ! زندگیشان ! خانواده ای که ماهها شاید
سراغشان نمی آید !
اینها برای چه سیگار دارند ؟
برگشتنم توی حیاط می گشتند . عزیزان زحمتکش مددیار مشغول بازی شیرین
فوتبال دستی بودند و عزیزان بیمار هر کدام سویی و در سویی !
تا لحظه سوار شدن به ماشین فکرم پیش نگاه زیر چشمی مریضی که شلوارش
را خیلی بالا کشیده و چند پیرهن روی هم پوشیده بود و فیزیک چانه اش
بر حسب نداشتن دندان تغییر کرده ، بود .
ماقبل آخر نوشت : این نوع نوشتن هایم را دوست دارم . بیشتر شبیه حالم و
خودم هست . غیر عادی و در هم برهم .
آخر نوشت : فردا یک سفر کاری تقریبا 500 کیلومتری دارم . 500000 متر و
هر متر یک فکر و شاید هر 1000هیچ فکر .
ممکنه این آخر نوشت تمدید بشه . پس فعلا اساتید محترم
